|
اين مطلب، نوشته اي کوتاه و در عين حال جذاب است. بخوانيد و سرخوش گرديد. مطالبي است که دالايي لاما براي سال 2008 افاده کرده است. خواندن و انديشيدن در آن بيشتر از يکي دو دقيقه وقت نمي گيرد. اين پيام را وانگذار. اين قانون براي همگان صادق است؛ با هر دين و مذهب و طرز فکري؛ حتيٰ اگر شما اصلا خرافاتي نباشيد و به اين حرفها دل ندهيد. ـ به خاطر داشته باش که عشقهاي سترگ ودستاوردهاي عظيم، به خطر کردنها و ريسکهاي بزرگ محتاجند. ـ وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده. ـ اين سه ميم را از همواره دنبال کن: ـ1ـ محبت و احترام به خود را ـ2ـ محبت به همگان را ـ3ـ و مسئوليت پذيري در برابر کارهايي که کرده اي ـ به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه مي جويي گاه يک شانس بزرگ است. ـ اگر مي خواهي قواعد بازي را عوض کني اول قواعد را بياموز. ـ به خاطر يک مشاجرۀ کوچک، ارتباطي بزرگ را از دست نده. ـ وقتي دانستي که خطايي مرتکب شده اي، گامهايي را پياپي براي رفت آن خطا بردار. ـ بخشي از هر روز خود را به تنهايي گذران. ـ چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزشهاي خود را به سادگي در برابر آنها واننه. ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترين پاسخ است. ـ شرافتمندانه بزي؛ که هر گاه بيشتر عمر کردي، با يادآوري زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني. ـ زيرساخت زندگي شما، وجود جوي از محبت و عشق در محيط خانه و خانواده است... ـ در مواقعي که با محبوب خويش ماجرا مي کني و از او گلايه داري، تنها به موضوعات کنوني بپرداز و سراغي از گلايه هاي قديم نگير. ـ دانش خود را با ديگران در ميان گذار... اين تنها راه جاودانگي است. ـ با دنيا و زندگي زميني بر سر مهر باش. ـ سالي يک بار جايي برو که تا کنون هرگز نرفته اي. ـ بدان که بهترين ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد.. ـ وقتي مي خواهي موفقيت خود را ارزيابي کني، ببين چه را از دست داده اي که چنين را به دست آورده اي. ـ در عشق و آشپزي، جسورانه دل را به دريا بزن
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:54  توسط مصطفی اعتمادنیا
|
روزی لقمان به پسرش گفت :
امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 14:18  توسط مصطفی اعتمادنیا
|
مدیریت زمان
برای فهمیدن ارزش ۱۰ سال از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس. برای فهمیدن ارزش ۴ سال از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس. برای فهمیدن ارزش ۱ سال از دانش آموزی که در امتحان آخر سال رد شده بپرس. برای فهمیدن ارزش ۹ ماه از مادری که نوزاد مرده بدنیا آورده بپرس. برای فهمیدن ارزش ۱ ماه از مادری که نوزاد نارس بدنیا آورده بپرس. برای فهمیدن ارزش ۱ هفته از سر دبیر یک مجله هفتگی بپرس. برای فهمیدن ارزش ۱ ساعت از عشاقی که در انتظار هم هستند بپرس. برای فهمیدن ارزش ۱ دقیقه ازشخصی که اتوبوس،قطاریا هواپیمارا ازدست داده بپرس. برای فهمیدن ارزش ۱ ثانیه از شخص بازمانده از یک تصادف بپرس. برای فهمیدن ارزش ۰۱/ ثانیه از شخصی که در المپیک مدال نقره آورده بپرس. هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید.
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:39  توسط مصطفی اعتمادنیا
|
ترم اول ارشد کلاسهای ما در نیشابور روزهای ۵شنبه و جمعه بود بعد از برگزاری اولین کلاس دنبال جا برای خواب می گشتیم که به ما پیشنهاد دادند بریم هتل به اتفاق آقای جلیل خاکسار و آقای روح الله رحمانی رفتیم هتل البته می گفتند هتل یک مهمانسرا بیشتر نبود ولی یک آقای بسیار خوبی مهماندار بود با لهجه بسیار شیرین نیشابوری اتاق گرفتیم و چقدر هم ما رو تحویل می گرفتند موقع افطار شده بود ما هم گرسنه بچه ها گفتند غذا سبک بخوریم که خرجمون کم بشه من هم که جو ارشد گرفته بودم گفتم یک کم به خودمون برسیم بچه ها به خاطر هزینه ش با بی میلی موافقت کردند۳تا آدم ناشی رفتیم بیرون دنبال رستوران یه رستوران پیدا کردیم عجب تحویلمون گرفت سوپ و سالاد غذا هم تکمیل هی می گفتیم الان خرجمون زیاد میشه زیاد میشه سفره افطاری خوبی پهن شد ما هم تا تونستیم خوردیم که برامون ارزون تموم شه انقدر خورده بودیم که برای خوردن سحری جا نداشتیم موقع خوردن می گفتیم چقدر میشه من گفتم فعلا حالشو ببریم خوب بخوریم خلاصه موقع حساب کردن همه مون لارج بازی به حساب من به حساب من من حساب می کنم خلاصه هممون فردین شده بودیم بالاخره یکی مون حساب کرد فکر می کنم آقای خاکسار بود فکر می کردیم چقدر زیاد بشه بعد دیدم ۱۲۰۰۰تومن شد گفتیم خب الحمدلله بخیر گذشت ارزون تموم شد البته برا سه تا دانشجو پول زیادی بود ولی حالشو بردیم همیشه هم بهترین خاطره غذایی ارشد بود البته ما چون حسابدار بودیم سرمون کلاه نمی رفت پیکی بود یعنی هر کی دنگ خودشو می داد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:30  توسط مصطفی اعتمادنیا
|
به روايت افسانهها روزي شيطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست
بكشد و وسايلش را با تخفيف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهاي خود را به شكل چشمگيري به نمايش گذاشت. اين وسايل شامل خودپرستي، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرتطلبي و ديگر شرارتها بود. ولي در ميان آنها يكي كه بسيار كهنه و مستعمل به نظر ميرسيد، بهاي گراني داشت و شيطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد. كسي از او پرسيد: اين وسيله چيست؟ شيطان پاسخ داد: اين نوميدي و افسردگي است آن مرد با حيرت گفت: چرا اين قدر گران است؟ شيطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون اين مؤثرترين وسيلة من است. هرگاه ساير ابزارم بياثر ميشوند، فقط با اين وسيله ميتوانم در قلب انسانها رخنه كنم و كاري را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسي را به احساس نوميدي، دلسردي و اندوه وا دارم، ميتوانم با او هر آنچه ميخواهم بكنم.. من اين وسيله را در مورد تمامي انسانها به كار بردهام. به همين دليل اين قدر كهنه است
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:2  توسط مصطفی اعتمادنیا
|
زندگی شما میتواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که میتوانید کارهای سادهای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که میتوانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید. سلامتی: ۱- آب فراوان بنوشید. ۲- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید. ۳- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده. ۴- بااین ۳ تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)،Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی). ۵- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید. ۶- بیشتر بازی کنید. ۷- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید. ۸- روزانه ۱۰ دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید. ۹- ۷ ساعت بخوابید. ۱۰- هر روز ۱۰ تا ۳۰ دقیقه پیادهروی کنید و در حین پیادهروی، لبخند بزنید. شخصیت: ۱۱- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمیدانید که بین آنها چه میگذرد. ۱۲- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید. ۱۳- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید. ۱۴- خیلی خود را جدی نگیرید. ۱۵- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید. ۱۶- وقتی بیدار هستید بیشتر خیالپردازی کنید. ۱۷- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید. ۱۸- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین میبرد. ۱۹- زندگی کوتاهتر از این است که از دیگران متنفر باشید.نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید. ۲۰- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید. ۲۱- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما. ۲۲- بدانید که زندگی مدرسهای میماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستندو به مانند کلاس جبر میباشند. ۲۳- بیشتر بخندید و لبخند بزنید. ۲۴- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد. جامعه: ۲۵- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید. ۲۶- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید. ۲۷- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید. ۲۸- زمانی را با افراد بالای ۷۰ سال و زیر ۶ سالبگذرانید. ۲۹- سعی کنید حداقل هر روز به ۳ نفر لبخند بزنید. ۳۰- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری میکنند، به شما مربوط نیست. ۳۱- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمیآید، بلکه دوستان شما به شما مدد میرسانند، پس با آنها در ارتباط باشید. زندگی: ۳۲- کارهای مثبت انجام دهید.. ۳۳- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید. ۳۴- خداوند درمانگر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.) ۳۵- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است. ۳۶- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید. ۳۷- حتی بهترین هم میآید. ۳۸- همین که صبح از خواب بیدار میشوید، باید از خداوند تشکر کنید. ۳۹- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید. آخرین اما نه کماهمیتترین: ۴۰- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:5  توسط مصطفی اعتمادنیا
|
دکتر مسیح آبادی مدیر گروه کارشناسی ارشد نیشابور بود بسیار انسان نکته سنج ریز بین و با دقت فوق العاده بر سر مسائل ریز در کل انسان شریفی بود و دارای اخلاق معلمی خاص خود یکی از بچه های کلاس آقای علی تقوی قبلا در دوره کاردانی شاگرد ایشان بود و با خصوصیات اخلاقی ایشان آشنا بود به ما پیشنهاد داد در هنگامی که ایشان صحبت می کند اصلا کسی وارد بحث نشود و هر چی ایشان گفت بگیم چشم ما به توصیه مشفقانه ایشان گوش دادیم دکتر داشتند حضور و غیاب می کردند فرمودند که بهتره برای اینکه من شما را بهتر بشناسم به ترتیب حروف الفبا بنشینید من یاد کلاس اولی ها افتادم و چاره ای جز چشم گفتن نداشتیم خلاصه از جلسه بعد تا آخر سال ما سر کلاس مثل بچه های خوب به ترتیب حروف الفبا می نشستیم و سر کلاس دکتر حرف نمی زدیم چون اگر ایشان عصبانی می شد خیلی بد می شد کلاس زبان پیش با یک کتاب تئوری با متن انگلیسی را شروع کردیم مگر می شد ترجمه اش کرد کلا متون انگلیسی مثل خود انگلیسی ها مرموز هستند اما از کتاب ۴۰۰صفحه ای ۱۸۰ صفحه مامجبور بودیم ترجمه کنیم فکر می کنید چند صفحه ایشون تا آخر ترم توانستیم ترجمه کنیم فقط ۹ صفحه بقیه را مجبور بودیم خودمون اون متن به اون سنگینی را ترجمه کنیداین هم خاطره اولین کلاس زبان پیش ارشد
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 9:54  توسط مصطفی اعتمادنیا
|
خاطره اولین روز کلاسهای فوق لیسانس در ارشد نیشابور
هیچ وقت یادم نمیره اولین روزی که کلاسهای فوق لیسانس شروع شد مهر ۸۶ روی برد ارشد زده بود کلاس ارشد حسابداری در کلاس مولاژ تشکیل می شود ما هم گشتیم وکلاس مولاژ رو پیدا کردیم رفتیم نشستیم منظورم من و سایر بچه های کلاس ارشد بودند بعد دیدیم کلی رفت و آمد هست استاد راهنما و استاد مدعو استاد مشاور اومدند خیلی برامون جو عجیبی بود گفیم حتما اولین جلسه مارو می خواهند خیلی تحویل بگیرند توجیه مون کنند خلاصه رفت و آمدها تموم شد جالب اینکه ما هم هیچ سوال نکردیم خیلی جدی نشسته بودیم و استاد راهنما شروع به سخن گفتن کرد و گفت جلسه دفاع پایان نامه پرورش نخود در نیشابور است ما تازه به خودمون اومدیم دیدیم چه سوتی دادیم فقط نمی دونم ما چطور جلوی خندمونو گرفتیم بعد آقای تقوی گفت که مثل اینکه ما اشتباه کردیم خلاصه عذر خواهی کردیم ۱۱ نفر از کلاس مولاژ اومدیم جلسه دفاع رو بهم ریختیم بیرون ولی تا تونستیم خندیدیم دلم برا اون بنده خدا که فکر کرد چقدر مهم شده این همه برای جلسه دفاعش اومدند و خودشو باخته بود خیلی سوخت. یکی از بچه ها گفت کی مارو آورد سر این کلاس بعد رفتیم منم هیچی به روی خودم نیاوردم سر کلاس جناب آقای دکتر ودیعی یکی از بهترین اساتید نیشابور درس مدیریت مالی پیشرفته بود .ایشون شروع به تدریس کرد و با فلش با کامپیوتر ارائه کرد بعد فهمیدیم منظور از کلاس مولاژ یعنی چی کلاس با سیستم ویدئو پرژکشن. یک کتاب ۸۰۰صفحه ای لاتین معرفی کرد بعدا خاطره انگیز ترین کلاسمون شد . ادامه دارد-موفق باشید
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 16:23  توسط مصطفی اعتمادنیا
|
دوستان با هدف زندگی کردن یکی از ابزارهای موفقیت است من هم برخی از اهدافم را می نویسم که به آن پایبند باشم
۱- دفاع پایان نامه ارشد تا خرداد ۸۹ ۲- قبولی در آزمون دکترا و اخذ مدرک آن ۳- چاپ شدن مقالات علمی تالیفی خودم و نه ترجمه ۴- چاپ کتاب هایی که روی آن کار می کنم ۵- عضو هیات علمی دانشگاه می شوم ۶- تافل و آیلتسم را می گیرم ۷- در چند تا از بزرگترین شرکتها مدیر مالی و عضو هیات مدیره می شوم ۸- زندگی سالم همراه با سلامتی دارم و بخاطر همه این نعمت ها از خداوند بی نهایت سپاسگذارم
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11:45  توسط مصطفی اعتمادنیا
|
سلام دوستان و همراهان از کسانی که به وبلاگم آمدند و نظر دادند ممنونم شما عامل انگیزه برای من هستید
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11:35  توسط مصطفی اعتمادنیا
|
|
|